روز 21 خرداد در خانه نشسته بودم گوشیم زنگ زد جواب دادم شوکه شدم باور نکردم صدای اون باشه ولی خودش بود چیزی که برایم یک رویا شده بود تنهاترین عشقم بود خدایا واقعا خودش بود گفت فردا میخواد منو ببینه . نمیدونم خداحافظی کردم یا نهتلفن که قطع شدمات مبهوت بودم .اشک شوق میریختم ولی باور نداشتم یک سیلی به خودم زدم که خواب نباشه ولی بخدا خواب نبودم ..زمان آرام میگذشت شب را تاصبح خوابم نمی برد آنقدر برام عزیز بود که دوست نداشتم بخوابم می خواستم فقط به او فکر کنم . نمی دونم نزدیکای صبح خوابم برد یک دفعه از خواب پریدم اول فکرکردم دیشب خواب دیدم رفتم گوشی رو نگاه کردم نه شماره اش بود واقعا به من زنگ زده صبح زودتر از همیشه بیدار شدم رفتم محل قرار ساعت 9 قرار بود برسه من ساعت 7/5 اونجا بودم کمی نشستم بعد از یک ساعت زنگ زدم مشکلی پیش اومده بود قطار یک ساعت دیر میرسید . منتظر ماندم تا صدای قطار در ایستگاه پیچیده با بلندگو ورود قطار را اعلام نمودند و رفتم منتظر موندم برسه .خدایا باور نداشتم عشقم رسید . خوب نگاهش کردم خوشگل تر از همیشه زیبا بود . ولی مثل قبل شاد نبود . من از دیدنش شاد بودم ولی از غم وجودش غمگین بودم .سوار ماشین شدیم راه افتادیم تا عصر با هم بودیم چقدر در کنارش آرام بودم احساس خوشبخت ترین بودن را داشتم مغرور مغرور شده بودم به خدا هم فخر می فروختم که زیبا ترین عالم ،که حتی میان فرشتگان تو هم پیدا نمیشه کنار خودمه ولی زمان زود گذشت .چقدر بد بود که باید ازش جدا بشم ازش خداحافظی کردم با هر زحمتی بود غم خود را بروز ندادم فقط تونستم بگم دوستت دارم مواظب خودت باش خداحافظ . اما وقتی کمی ازش دور شدم باز اشکای لعنتی سرازیر شد آهنگهایی را که با هم گوش کرده بودیم را گذاشتم ولی تا مقصد گریه کردم چیزی برام مهم نبود سرعتم خیلی زیاد بود ول هیچ چیز برام مهم نبود خدایا باز هم جدایی ......................
برچسب: یک روز دیگر,یک روز دیگر حسن فتحی,یک روز دیگر نوشته میچ آلبوم,یک روز دیگر بی تو گذشت,یک روز دیگر میچ البوم,یک روز دیگر زنده بمان,یک روز دیگر کم شد,یک روز دیگر فتحی,برای یک روز دیگر میچ آلبوم,يك روز ديگر,
نویسنده: پرهام قنبریپور