
روز 21 خرداد در خانه نشسته بودم گوشیم زنگ زد جواب دادم شوکه شدم باور نکردم صدای اون باشه ولی خودش بود چیزی که برایم یک رویا شده بود تنهاترین عشقم بود خدایا واقعا خودش بود گفت فردا میخواد منو ببینه . نمیدونم خداحافظی کردم یا نهتلفن که قطع شدمات مبهوت بودم .اشک شوق میریختم ولی باور نداشتم یک سیلی به خودم زدم که خواب نباشه ولی بخدا خواب نبودم ..زمان آرام میگذشت شب را تاصبح خوابم نمی برد آنقدر برام عزیز بود که دوست نداشتم بخوابم می خواستم فقط به او فکر کنم . نمی دونم نزدیکای صبح خوابم برد یک دفعه از خواب پریدم اول فکرکردم دیشب خواب دیدم رفتم گوشی رو نگاه کرد...
ادامه مطلب